![]() |
![]() |
|
| ____________________کارگر، دانشجو ... اتحاد، اتحاد_____________________ |
|
سهميه بندي استفاده از امكانات در معناي وسيعش و مشخصا سهميه بندي كنكور پديده ي تازه اي نيست. در طي اين سالها مسئولين ذيربط به عناوين مختلف ازپذيرش و افشاي جزئيات مربوط به آن خودداري ورزيده اند. اما مناسبات ضد انساني سرمايه نمي تواند هميشه در هيئت مبهمش باقي بماند و نهايتا از قالب نامگذاريها و پنهانكاريهاي بزك كرده و مضحك خود بيرون خواهد آمد و همگان شاهد عمق و گستره ي سبعيت آن خواهند بود. گيرم «زهر» كلمات و اصطلاحاتي كه براي تعريف و توجيه اين نابرابريها استفاده ميشود گرفته شده باشد تا حساسيت كمتري را از جانب تودهاي مردم برانگيزد. نوك پيكان اين محدوديتها بازهم به سوي طبقه ي فرودست [نگه داشته شده ي] ايران و قويآ زنان اين مرز و بوم نشانه رفته است. اينكه آسيب پذيرترين افراد خانواده هاي كم درآمد زنان و دختران آن هستند به هيچ وجه از اهميت نمي افتد حتي اگر اين مسئله توسط حاكمان قدرت و از بلندگوهاي تبليغاتي آنها و براي توجيه اعمالشان شنيده شود. اما اين موضوع به اين سادگيها نيست. عمق ، گستره و چند بعدي بودن اين امر بايد واشكافي شود تا همگان نسبت به حساسيت موضوع آگاهي پيدا كنند. اينكه تعداد دختران پذيرفته شده در آزمون كنكور سرارسري از سال 62 سير صعودي داشته و ميزان پذيرفته شدگان آن از 32 درصد به 65 درصد رسيده است به جاي آنكه موجب برنامه ريزيهاي كلان تر و بنيادي تري براي زنان باشد، بايد به اهرمي براي جلوگيري ازرشد زنان بدل گردد؟ (بگذريم از اينكه امكان انتخاب برابر براي تمام رشته ها، در تمام زمينه ها و تمام مقاطع وجود ندارد.) اينكه در اين سالها انگيزه ي مردان براي ورود به دانشگاه دستخوش چه مناسبات اقتصادي و رواني بوده است كه تعداد پذيرفته شده گان روبه كاهش گذارده بايد با محدود كردن دختران و به اصطلاح سهميه بندي آنان پاسخ داده شود؟ آيا نبود امنيت شغلي، مشكلات و فشارهاي اقتصادي آشكار و پنهان، ترس از آينده اي مبهم و ازخودبيگانگي مفرط ، سرخوردگي ناشي از رقابتهاي اساسا ضد انساني براي آحاد مردم ايران نيست؟ آيا عدم برنامه ريزي و سرمايه گذاريهاي بنيادي در قسمت آموزش و پرورش و آموزش عالي موجبات معضلات امروز سيستم آموزشي را فراهم نياورده است در حاليكه تمام انسانها بايد از امكان آموزش و پرورش مناسب بهره مند باشند؟ كساني كه اقدام به اعمال چنين برنامه هايي كرده اند حتي حاضر نشده اند براي مصوب نمودن آن اقدامي ترتيب دهند و آيا اين مسئله متضمن تشخيص اين امر نيست كه با كمي ابهام سازي و عدم پاسخگويي مي توانند همگان را وادار به پذيرش اين موضوع كنند؟ بعد هولناك مسئله جنبه ي رواني اين امر است كه نهايتا زنان را وادار به پذيرش مفاهيمي چون فرودست ، خدمتگزار و وابسته بودن خواهد كرد و مردان را به سوي قبول تمام الگوها، و مفاهيمهايي كه در تقابل با كهتري زنان به لحاظ تاريخي، طبقاتي وفرهنگي وجود داشته و دارد. آيا اين مسئله بازتوليد مناسبات پدر و مردسالارانه ، پيش فرضها، پيش داوريها والگوهاي نخ نما نيست كه زنان را ملزم مي دارد به گذشتن از حقوق (هرچند محدود) خود براي پذيرش و مقبوليت و تاييد ازجانب اجتماعي كه هميشه و همه حال دچار پيش داروي بوده و خود زنان را هم به همراهي كردن با اين تبعيضات وداشته است؟ آيا اين نابرابريها ادامه ي كم اهميت و كم ارزش تلقي كردن كار زنان نيست؟ (عليرغم تمام تلاشهاي پيدا و پنهان صورت گرفته، رشد ارزشمند بودن كار زنان سير صعودي داشته است.) آيا اين امر اعمال فشار براي فزوني بهره كشيها و استثمارهاي پيچيده تر آتي نيست و آيا تبعات ناشي از آن دامنگير تمام انسانهايي نخواهد بود كه به علت قطبي شدن امكانات آموزشي از زيستي در خور شان انسانيشان محروم شده اند؟
شيوا سبحاني
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 14:37 توسط mahan |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| آرشیو موضوعی |
|
دانشجویی زنان کارگری اخبار و گزارش |
| نویسندگان |
|
دانشجویان سوسیالیست د... باهنر شیراز mahan |
|
|